Install Steam
sign in
|
language
简体中文 (Simplified Chinese)
繁體中文 (Traditional Chinese)
日本語 (Japanese)
한국어 (Korean)
ไทย (Thai)
Български (Bulgarian)
Čeština (Czech)
Dansk (Danish)
Deutsch (German)
Español - España (Spanish - Spain)
Español - Latinoamérica (Spanish - Latin America)
Ελληνικά (Greek)
Français (French)
Italiano (Italian)
Bahasa Indonesia (Indonesian)
Magyar (Hungarian)
Nederlands (Dutch)
Norsk (Norwegian)
Polski (Polish)
Português (Portuguese - Portugal)
Português - Brasil (Portuguese - Brazil)
Română (Romanian)
Русский (Russian)
Suomi (Finnish)
Svenska (Swedish)
Türkçe (Turkish)
Tiếng Việt (Vietnamese)
Українська (Ukrainian)
Report a translation problem




از دنیا خورده، جلوش میذارن صورتحساب
بالشتش کفشه، تختش نیمکت
نبوده بچه هیچوقت
خودش زخمیه و باندپیچیه دست نیمچهش
انگار زده بیرون غول از چراغ
پول نداره، آدما میفروشن فخر بیشتر
شکسته شاخه رو سر گاو
میوزه باد خنک پارک
رو زمین وحشی میچرخه سنگین
پیاده تو شهری که فرعی زیاده
بارونم با یه ترسی میادش
خورده الکل
پنجه میکشه به دیوار
پاک بشه اثر انگشت
تحت نظره
مشکلش با قانون شروع میشه از بند اولش
حوصله نداره، بدون دندهعقبه
کمه قند بدنش
گشنهس ولی نمیزنه هیچوقت از خرج علفش
خورشید زخمیه میزنه بیرون چرک از سپیده
چشاشو میبنده دنیا رو بهتر ببینه
خریدار صلحه ولی کسی قیمت نمیده